قبیلة آل حمید سدی در برابر وهابیت ....

بزرگان آل حمید نخستین مخالفان سرسخت مذهب ساختگی وهابیت

محمد بن عبدالوهاب، از اولین ایام شروع به فعالیّت خود در دعوت مردم به مذهب وهابیت با مخالفت شدید حاکمان آل حمید مواجه شد. بطوریکه ابن بشر در کتاب خود (( عنوان المجد فی تاریخ نجد)) ذکر میکند : در سال ۱۱۵۷ هجری هنگامی که محمّد بن عبدالوهاب در دعوت به مذهب خود شهره گشت مورد غضب امیر احساء و شیخ قبیله سلیمان بن محمّد آل حمید قرار گرفت و از این رو سلیمان نامه ای تهدید آمیز به حاکم منطقه ی (( عینیه))، عثمان بن معمّر نوشت که در صورتی که محمد بن عبدالوهاب را به قتل نرساند یا او را از (( عینیه)) اخراج نکند اموال و دارایی او را در احساء مصادره خواهد کرد.از این رو عثمان بن معمّر، محمّد بن عبدالوهاب را از عینیه طرد کرد و او بسوی منطقه ی درعیه (حوالی شهر ریاض امروزی)که در تحت نفوذ محمد بن سعود آل سعود بود راهی گشت.[۱۱] محمد بن سعود پس از سکونت محمد بن عبدالوهاب در درعیه با او بیعت کرد که او را در نشر و گسترش افکارش یاری دهد و پس از تشکیل نیروی نظامی مخصوص، درعیه به نخستین پایگاه حکومتی دولت آل سعود تبدیل گشت.[۱۲] از این رو همواره آل سعود و محمد بن عبدالوهّاب مورد دشمنی حکام آل حمید و شیوخ بنی خالد که بر سرزمین احساء و شرق عربستان امروزی سیطره داشتند واقع بودند. تا اینکه در سال ۱۱۷۸ هجری شیخ عریعر بن دجین آل حمید مصمّم گشت با بستن پیمانی نظامی بین خود و دهّام بن دوّاس امیر منطقه ی ریاض و حسن بن هبة الله مکرمی حاکم سرزمین نجران و شیخ قبائل یام، به منطقه ی درعیه هجوم برده مانع از گسترش نفوذ آل سعود و ابن عبدالوهّاب بشود.از این رو با لشکری از قبائل بنی خالد و عجمان به سوی درعیه رهسپار شد.اما نیروهای حسن بن هبة الله قبل از رسیدن نیروهای عریعر بن دجین و دهّام بن دوّاس به درعیه رسیدند و با نیروهای آل سعود درگیر شدند که توانستند شکست سختی به نیروهای محمد بن سعود وارد کنند.پس به پیشنهاد محمّد بن عبدالوهاب،محمّد بن سعود از حسن بن هبة الله با دفع مقداری از اموال تقاضای صلح کرد و این پیشنهاد مورد توافق حسن بن هبة الله قرار گرفت و از تسخیر درعیه دست برداشت و به سوی نجران عقب نشینی کرد. هنگامی نیروهای کمکی شیخ عریعر بن دجین آل حمید و دهّام بن دوّاس به درعیه رسیدند که پیمان صلح منعقد شده بود و حسن بن هبة الله یکی از بزرگترین همپیمانان آنان عقب نشینی کرده بود.از این رو پس از محاصره ی چند روزه ی شهر و به توپ بستن آن عقب نشینی کردند و بدین ترتیب نخستین تصمیم نظامی بزرگ برای شکست دولت آل سعود یکم و مذهب وهابیت با شکست مواجه شد.۱ و ۲

منابع :

۱)عنوان المجد فی تاریخ نجد ص ۹۶ الی ۹۸

۲)تاریخ آل سعود-ناصر السعید

آیةالله شیخ هادی عکام(حمیداوی)

ستاره ای درخشان از سپهر فقاهت نجف اشرف در ملاثانی

سیر تکامل جوامع انسانی متکی به وجود عوامل و عناصر متعدد و گوناگونی است که در چهارچوب پژوهشی ژرف از پیشینه و تاریخ ملل و نحل می توان بخوبی آن عوامل را استخراج و مورد مطالعه و بازشناسی قرار داد .عنصر دین مهمر ترین مولفه پیشرفت و تکامل جامعه دینی ایرانی است که سالها بعنوان یک آلترناتیو موثر توانسته تکاپو و اصلاح ذاتی را در درون جامعه قرار دهد و نوآوری و همسانی با تغییرات و تحولات عصر را برای آن به ارمغان آورد.منطقه ملاثانی بدلیل اعتقاد عمیق دینی ساکنانش به مکتب نورانی اهل بیت عصمت و طهارت (ع) از دیرباز دارای برجستگی ها و جلوه های زیبا و چشم نوازی از دینداری و نقش آفرینی در فرایند تکامل فرهنگی و مذهبی خوزستان داشته است.دین باوری مردم این خطه سالها نگاه علمای تشیع در حوزه علمیه نجف اشرف را بخود معطوف ساخت،بر همین اساس منطقه ملاثانی در یک قرن پیش حضور علمای برجسته ای از دانش آموختگان حوزه نجف و کربلای معلا را بخود دیده است .که جهت تبلیغ شعایر دینی ،تربیت و تزکیه نفوس مردم ، آموزش احکام عملی و اخذ وجوهات شرعی به آن مهاجرت یا سفر نموده اند.از جمله شخصیت هایی که در پیشینه دینی منطقه ملاثانی نقش برجسته ای را ایفا کرد،حضرت آیةالله حاج شیخ عبدالهادی عکام (حمیداوی)است.شیخ هادی از خانواده های اصیل عکام آل حمید در عراق و. ایران می باشد.ایشان در حدود سال 18۸۵ میلادی در منطقه رفاعی از توابع بغداد چشم به جهان گشود.در دوران نوجوانی بنا به تاکید و سفارش پدر گرامی اش آیةالله شیخ مهدی عکام و براساس سنت موجود در طوایف شیعی آن روز در عراق با هدف تحصیل علوم دینی و سپس تبلیغ و نشر معارف آن و هدایت مردم ،وارد حوزه علمیه نجف اشرف شد و نزد علمایی چون آیةالله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی ،شیخ محمدحسین کاشف الغطاء و همچنین آیةالله سیدابوالقاسم خویی  رضوان الله تعالی علیهم تلمذ و دروس فقه ،اصول فقه ،اخلاق و عقاید را فراگرفت .شیخ هادی عکام با ورود به دوره خارج حوزه همزمان وکالت مرجعیت شیعه ابتدا سیدابوالحسن اصفهانی(بهبهانی الاصل) و سپس آیةالله العظمی سیدمحسن حکیم در عراق و ایران را بعهده گرفت.وی طی سال های 1941 الی 1963 بشکل متناوب در باهدف انجام رسالت دینی و تبلیغ احکام و اخذ وجوهات شرعی به منطقه ملاثانی و اهواز مهاجرت نمود.در طول سالهای حضور در خوزستان به شهرها وروستاهای مختلفی مسافرت و با ساکنان آنها به حشر و نشر پرداخت در این راستا می توان به روستاهایی نظیرابوهاون،زویرخرامزه،زویرچری،صلیعه،حبیشی،جلیعه،بندقیر،عرب حسن،ویس،ملاثانی (کوت یا ندافیه) شهرهای اهواز،آبادان و خرمشهر ،بعنوان محل و کانون فعالیت های دینی شیخ اشاره نمود.در اینجا لازم است براساس تحقیق به نکته بسیار جالب و مهمی اشاره کنم که می تواند از عشق ذاتی قبایل و طوایف عربی ایران و عراق به ولایت خاندان رسول الله (ص)رمز گشایی کند ،نزد بزرگان طوایف عرب شیعی عراق و ایران سنت حسنه ای وجود داشت که براساس آن خانواده ای از میان تیره های موجود ،که متصف به کرامات ،تقوا ،علم و ورع بودند،مامور تحصیل علوم دینی در حوزه نجف و سپس ارتباط با اعضای قبیله در راستای تهذیب و تعلیم احکام شرعی می نمودند تا پیوند افراد با مذهب و شریعت مستحکم و پایدار گردد.این رفتار در واقع برگرفته از آیه شریفه قرآنی است که می فرماید: وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ «و نتوانند مؤمنان که همگی به سفر روند چرا از هر گروهی دسته ای به سفرنروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشداردهند ، باشد که از زشتکاری حذر کنند»۱

آقای مهندس محمد مذکور در کتابش درباره پدر و نسب شیخ هادی می نویسد: لما کانت عشیرة آل حمید من القبائل الموالیة لاهل البیت (علیهم السلام) فأن العشیرة عینت لها سفیرا" فی النجف الاشرف لاستقبال زوار العشیرة و ایوائهم تم اختیار الشاب مهدی بن عبیرة الحمیداوی من الزلزل فسافر للنجف و قام بمهمة وقبلیة خیر قیام و درس اصول الفقه و العقائد عند فقهاء السلف واصبح من العلماء و الفقهاء المعروفین و ذالک بحدود سنة 1260 ه ق و 1844 م و صحب احد العلماء الی الحج و رافقه فی الطریق فسمی "عکام الشیخ" و منذ ذلک الحین و الاسم لصق بالعکام»خانواده شیخ هادی معروف به زوار ،بشکل خانوادگی و سلسله وار این ماموریت را به ارث برده و بدرستی اجرا کردند. سالها در این راه به جهاد پرداختند.شیخ هادی در راستای جامه عمل پوشاندن به رسالت شرعی با اینکه عالمی فرهیخته و طراز اول بوده اما از هیچ امری برای هدایت و رشد فرهنگی مردم دریغ نمی کرد به نوجوانان قرآن می آموخت ،بزرگان را به تمرین آداب و اعمال و فرایض دینی وا می داشت و در ساعات ظهر مانند یک روستایی ساده در مزرعه ها و خرمنگاه به کمک و مساعدت مردم می شتافت.هنوز نام ایشان در خاطر مسنین این خطه یادآور صفا و صمیمیت تدین و اخلاص و تقوا می باشد.شیخ هادی در سال ۱۹۶۸میلادی و در سن ۸۱ سالگی در بخش رفاعی بغداد جان به جان آفرین تسلیم و بنا بر وصیت در قبرستان دار السلام در جوار مضجع مولا امیر المومنین(ع) آرام گرفت. از انساب آیةالله شیخ هادی هم اکنون خانواده های زیادی در اهواز و ملاثانی ساکن می باشند که می توان به ملاصالح فرزند ملاجواد (والد دکتر خلیل حمیداوی) و نیز والده آقای عبدالحسین حمیدی (زوجه عموی حاج مرتضی و حاج عبدالامام حمیدی)اشاره کرد. 

بناء الکویت علی ید زعماء آل حمید

تمتد أهمية الخليج الفارسی والكويت لجهة التاريخ، أو لجهة العلاقات الدولية والتجارة العالمية بالذات، إلى عصور قديمة سحيقة. وكانت أراضي دولة الكويت الحالية تقع ضمن أراضي دولة كندة الوسطى التي قامت خلال الفترة من القرن الثالث حتى الخامس الميلادي.و قد أثبت التنقيب الأثري، الذي انطلق بهمة البعثة الدنمركية في جزيرة فيلكا عام 1958، وما عثر عليه من آثار، وجود حضارة تاريخية قديمة في الكويت، ذلك لأن أراضي الدولة الحالية تتصل من جهة الغرب بالجزيرة العربية التي هي جزء لا يتجزأ منها، كما يشكل بحرها جزءاً من ساحل الخليج الفارسی، وعليه ارتبط تاريخها في قديمه ووسطه ارتباطاً وثيقاً بالجزيرة العربية وسكانها و بمنطقة الخليج . و يذكر المؤرخون أن الإسكندر المقدوني (الأكبر)، الفاتح والحاكم الإغريقي العظيم، عندما غزا بلدان الشرق لاكتشاف الطريق الملاحي بين مصب نهر السند وشط العرب عبر الخليج عام 326 ق.م أقام مع بعض جنده في فيلكا. وعثر في الجزيرة على حجر «إيكاروس» الذي سجل عليه الإغريق كتاباتهم بجانب الآثار الأخرى العديدة، وهي أدلة تاريخية تؤكد نشوء حضارة قديمة في الكويت عاصرت حضارات الشرق القديم .

كما يذكر أحد المؤرخين أن أرض الكويت شهدت يوماً من أيام الحرب بين الحارث بن عمرو بن حجر الكندي، وملك المناذرة المنذر بن ماء السماء اللخمي، الذي هزم الحارث عند جزيرة وارة في عصر الجاهلية.كما شهدت شواطئ الخليج الفارسی أول صدام في فجر الإسلام بين الامبراطوریه الایرانیة والمسلمين فی سنة  12هـ الموافق 633 م في كاظمة ( ذات السلاسل) المعروفة لاحقا بالكويت .وفي نهاية القرن التاسع إلى نهاية القرن الحادي عشر الميلادي دخلت منطقة الكويت مع جزء كبير من شبه الجزيرة العربية ضمن دولة القرامطة القوية التي هددت الخلافة العباسية في بغداد. وبعد اضمحلال هذه الدولة التي وصفها عدد من المؤرخين بـ«أول دولة اشتراكية في التاريخ»، نشأت على أنقاضها مجموعة من الإمارات المحلية ذات الصفة القبلية، واستمرت إلى نهاية القرن الخامس عشر الميلادي. وكان ميناء كاظمة على ساحل الكويت يؤدي في تلك الفترة وظيفة البوابة البحرية لشرق الجزيرة العربية.

الکویت و آل حمید

وفي العصور الحديثة برز آل حمید (کانوا متحالفین مع قبیلة بنی خالد) كأقوى قبيلة عربية في هذه المنطقة، وتمكنوا في نهاية القرن الخامس عشر من فرض سيطرتهم على مساحات شاسعة تمتد من البصرة حتى قطر بما فيها أرض الكويت، ورفض شيوخ آل حمید الاستسلام للسيطرة العثمانية التركية بعد ذلك.وعندما تولى الشيخ براك بن عريعر عام 1669 م زعامة آل حمید ، حاصر مدينة الهفوف حاضرة الإحساء الرئيسية إلى أن سقطت بعد استسلام الحاكم العثماني عمر باشا، لتنتهي بذلك عمليا سيطرة العثمانيين الأتراك على الساحل الغربي للخليج الفارسی.ولقد ظهر شأن الكويت حين سكنها بعض الأسر ذات الشأن کآل حمید  والأسر الأخرى من المهاجرين معهم ممن ينتمون إلى قبيلة عنزة وغيرها، وآل حمید هم أول من شيد فيها البيوت الحجرية.وأطلق آل حمید على الكويت في بداية الأمر اسم «القرين»، وهو الاسم الذي ظهرت به في الخرائط و الأوروبية للقرنين الثامن عشر والتاسع عشر ، عشر ثم تحول الاسم إلى «الكويت».وكلمة الكويت هي تصغير لكلمة كوت, و أول من بنى الكوت هو براك أمير آل حمید , وذلك في آخر سنة 1110هـ ليستخدمه في وضع الزاد والمتاع. وكان آل الصباح من أوائل من هاجروا إلى الكويت مع مجموعة أخرى من العائلات و البدو وصيادي السمك. آل صباح فی بدایة دخولهم الکویت کانوا عمال و خدما" عند آل حمید .

نسب آل حميد:

نسب آل حميد:

هي من عشائر «مضر» العدنانية كما في النسب التالي تصل الي معاوية بن بكر بن هوازن بن سليم بن منصور بن عكرمة بن خصفه بن قيس بن الناس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان

وقد سميت بهذا الاسم لان شيخها الذي يحمل نفس الاسم ذواخلاق حميده و وجه حسن ... و قد وقع بعض المؤرخين بخطأ غير مقصود في النسب حيث لم يفرقوا بين آل حميد بفتح الحاء و بين قبيلة آل حميد ، حيث إن آل حميد هو اتحاد عشايري نشأ في المنطقه الواقعة علي الغراف و في الصحراء الواقعة علي الشرق بين قلعة سكر و كوت الحي الذي تسكن فيه تلك العشائر ..كان يضم التحالف المعني بعشائر كثيرة و مختلفة النسب ، الوحدة القائمة بينها رمزية واسمية و لاتكون الا من اجل الحصول علي مكاسب زراعية. و كان من ضمن ذلك تحالف بعض افخاذ قبيلة آل حميد الذين يسكون سابقا في منطقة الرفاعي اما في الوقت الحاضر اصبح هذا الاتحاد غير موجود نتيجة هجرة الفلاحين الي ساير مدن القطر العراقي و محافظه خوزستان الايرانية.

هجرة آل حميد :

كانت قبيلة آل حميد في جميع بطونها تسكن ارض تهامه في شبه الجزيرة العربيه و بعد الفتح الاسلامي للعراق و ايران اخذت القبايل العربية تهاجر باشكال متفاوته علي مر السنين الي البدان المفتوحة عنوة ، قبيلة آل حميد كانت من ضمن القبايل المهاجرة الي العراق و ايران .تكوين هجرة القبايل العربيه مبنية علي الاسباب التالية:

اولا: انتقال العاصمة الاسلامية من الحجاز الي العراق

ثانيا: تغيير مناخ الجزيرة العربية بسبب جدبها

ثالثا: خصوبه ارض العراق و كثرة المياه فيها

رابعا: ملل الحياة الدوية و الرغبة العشاير في الاستيطان

كانت الهجرة القبيلة الي العراق ضمن دفعات متوالية حيث ان الدفعة الاولي اسقرت في الحلة و الدفعة الثانية سكنوا شطر البصرة و المرحلة الثالثة استقروا في القرنة .

الدورة لاولي:

تشمل حمايل المرادسة ،آلبوعلوان و العوامر و ضويعن و حدثت في ثلاث مراحل:

1) استقرت هذه الحمايل في بادئ الامر قرب الحلة حيث نزلت عند قبيلة الغزية و انضمت معها في تحالف مؤقت .الغزية كانت تضم في ذلك الوقت قبايل متعددة منها الحميد ،الرفيع و الساعد و كان يرآسهم ابي لهب الذي اغار برجاله علي قبيلة جشعم منهبوا اموالهم و مواشيهم و قتلوا منهم الابعض ،فذهب شيخ شبيب رييس جشعم الي حسن باشا العثماني شاكيا" له فعل آل حميد و الغزية بقومه .كانت تلك الواقعة اوائل القرن السابع عشر الميلادي و بالتحديد سنة 1706 م و كاد الوالي لايصدق بعد ان اتاه ضابط من الحلة و اخبره بالحادث و فعل آل حميد فقام الوالي و جمع رجال العشاير المحاذية الي موطن الغرية المجاورة لبغداد و الحله و الموالين للعثمانية و جهز جيشا" كبير و سار و معه الف مقاتل فهاجم ديار الغزية فاشتبك الطرفان في معركة ضارية و اسفرت عن خسارة غزية حتي اخذ شيخ ابي لهب اسيرا" الي الوالي العثماني  و بعد مدة قليلة افرج عنه .عندما رجع الشيخ الي ارضه و لم شمله و جمع انصاره شن هجوما" علي مدينة الحله فاحتلها و امتدت ثورته جميع القري و لكن الحظ لم يتزامن معه و في تلك الاثناء هاجمه الجيش العثماني مع كثير من القبايل المنضوية تحت لوائه و هذا الهجوم اصبح ككارثة للغزية حيث قتل معظم رجالها المعروفين بالشجاعة و اسرت بعض النساء و ارجال و نهبت الاموال و عدم الشيخ ابي لهب فورا من دون محاكمة .بعد ان خسرت غزية الحرب امام الجيش العثماني تفرقت القبايل المنضمة اليها و منها آل حميد و تجه القسم الاكبر منهم نحو مدينة الكوت. 

2) بعد خسارة غزية الحرب امام الوالي العثماني كما ذكرنا سابقا هاجروا آل حميد نحو مدينة الكوت و كان مركز تواجد قبيلة ربيعة فلما وصلوا استقبلهم امير ربيعه احسن استبال و اسكنهم ارضا" تقع جنون قضاء الحي تسمي السليمانية بالقرب من مرقد العكار .في برهة زمنيه عزم امير ربيعه ان يحارب احدي القبايل التي كان بينه و بينهم نزغ وشيك ،فقبيلة آل حميد اول من استجاب له فحضروا بكامل عدتهم الحربيه ،ففي ذلك الوقت خاطبهم لامير اجلالا" لموقفهم طالما انتم اول من استجاب لي فلكم الاذن ان تشيدوا المضيف السابع لربيعة ،في ذلك الوقت آل حميد مجاورة لعشيرة الشحمان فارتبطوا معهم و صارت الانساب بينهم سارية بصلات طيبة و علاقات وثيقة عززها احد شيوخ آل حميد المعروفين و هم عزيز ابن دليهم ولكن هذا لم يدم طويلا" حيث انه اثناء قيام السيخ عزيز بزيارة العتبات المقدسة في كربلا و النجف الاشرف وقع بين جمع من آل حميد (المرادسه) و الشحمان نزاع و جدال و سقط من جرائها سبعة قتلي من الشحمان و لم يعلم شيخ آل حميد بما حدث فنزل في طريقه ضيفا" علي بيت الشيخ كريم زعيم الشحمان ،فادهش حينئذ راي الوجوه واجمة و النفوس مرتبكة و ارتدي بعض القوم ثياب الحزن ، فتحير من هذا الوضع و ارتاب و اراد ان يستشف الامر فاستأذن لدورة المياه و استفسر من الغلام الذي ناوله الابريق فاخبره الغلام ان آل حميد قد قتلوا سبعة من رجال قبيلة الشحمان و ولوا وجوههم .فاصبح الشيخ عزيز في حيرة من امره علي الرغم من أنه مؤمن علي حياته لما يعلم من العرف السائد العربي لا يفتك و لامس ضيفه بسوء طال ما يكون في داره مهما كانت جنايته و هذه الصفة يمتاز بها العرب من غيرهم و لكنه احتار كيف ينظر في وجه صديقه و قد قضي الشيخ تلك اليلة و كأنه يغلي علي النار

عند بزوغ الفجر            

تأریخ قبیلة آل حمید

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على سيد المرسلين نبينا محمد صلى الله عليه وسلم اما بعد ،،ان القصد من هذا الموقع واهدافه هو خدمة المهتمين والباحثين في تاريخ عائلة آل حميد وقبيلة المعالية وجغرافيتها ليس تفاخرا ولا عصبية بل تواصل وحفظ للاجيال القادمة نسأل الله جلت  قدرته ان نحقق ما نصبوا اليه من تواصل فالفة الاجتماع قوة ومحبة فما احوج الامة للالفة والتقارب فكيف اذا كان بين افراد العائلة والقبيلة الواحدة فهو ابلغ وامتن بإذن الله.

اهمیة التعرف علی الانساب و دارسة تأریخ حیاة الشعوب والقبایل خاصتا" الاصایل منها تکلیف  وواجب عقلی وکثیر ما وصنا بهذا اهل الحکمة و الحل و العقد کی لاتنسی الاجایل تراثها و تأریخها الحضاری و فی هذا الطار نشیر الی بعض آلایات و روایات الدینیه حتی نکون واقفین بما وکده الاخرین لنا .قال الله سبحانه وتعالی لرسوله الاعظم صلی الله علیه واله وسلم:وانذر عشیرتک الاقربین.

قال النبی (ص):

تعلموا من انسابکم ماتصلون به ارحامکم ..فان صله الرحم محبة فی الاصل ،مثرأة فی المال ،منساة فی الاجل ومرضاة للرب

من وصایا الامام علی ابن ابیطالب لابنه الامام الحسن (علیهم السلام):

یا بنی اکرم عشیرتک فانهم جناحک الذی به تطیر و الیه تصیر... و انک بهم تصول وبهم تطول و هم العدة عند الشدة اکرم کریمهم و عد سقیمهم و یسر عن معسرهم ......

دعونا نتکلم عن احدی القبایل الاصیلة من مضر التی کانت و مازالت ترتقی سلم المجد و الاباء تلک القبیلة تدعی آل حمید و هی بلاشک غنیة عن التعریف .آل حمید من القبایل العریقة و مسقط رأسها الدمام عاصمة وادی الدواسر قدیما و جمیع الرجبان اشتهر منهم الفرسان و اصبحوا مثلا فی الاقدام

و قال فیهم الشاعر سعید بن سعد الشهرانی :

من العاصمة نمشی مع حزة المسراح *** نوینا السفر یا جعل فیما حصل خیر

الی دیرة آل حمید کسابة الامداح *** هل الوادی اللی من قدیم لهم سیر

و قال الشاعر هادی بن مهدی بن هطیل الحبابی:

لاجیت فی الوادی مقر الکرامات *** قلط لال حمید وسط اللدام

تلقی الشحم لاجیت حیل امجفات *** مع مثلها للضیف عثوا السنام

والعود الازرق بعد مامر مرات *** یا تلا اقناد الراس یاتی شمام

وقال فیهم الشاعر حمد بن غربان العرجانی :

علی شف ملحن فیها ماتنوشه لید*** طویل ظهرها دایم للشحم معطار

رعینا بها فی جو قمرا" بلا تحدید *** ومیرادها فی القیظ برود اظمار

ومضیفها مع قیظها دیرة آل حمید *** عسی الله یسقی دارکم یا اعزاز الجار

الیا جیت مجلسهم الی کنهم فی عید *** و یشرون غالی العود کنهم من اتجار

آل حمید قبیله عربیه ذات جذور عمیقه و نسب کریم و هی من القبایل مضر العدنانیة وقد سمیت بهذا الاسم لان شیخها الذی یحمل نفس الاسم ذو اخلاق حمیدة و وجه حسن و تتعتبر قبیلة آل حمید مستقلة بذاتها و نخوتهم العامة «شمه» بالنسبة لاهل خوزستان ،العماره و الناصریه و «صگر» بالنسبة للحمیدات اهل الدیوانیه و کانت القبیلة فی جمیع بطونها تسکن ارض تهامه فی شبه الجزیرة العربیة و بعد الفتح الاسلامی هاجرت الی العراق و ایران. 

نسب آل حميد:

هي من عشائر «مضر» العدنانية كما في النسب التالي تصل الي معاوية بن بكر بن هوازن بن سليم بن منصور بن عكرمة بن خصفه بن قيس بن الناس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان وقد سميت بهذا الاسم لان شيخها الذي يحمل نفس الاسم ذواخلاق حميده و وجه حسن ... و قد وقع بعض المؤرخين بخطأ غير مقصود في النسب حيث لم يفرقوا بين آل حميد بفتح الحاء و بين قبيلة آل حميد ، حيث إن آل حميد هو اتحاد عشايري نشأ في المنطقه الواقعة علي الغراف و في الصحراء الواقعة علي الشرق بين قلعة سكر و كوت الحي الذي تسكن فيه تلك العشائر ..كان يضم التحالف المعني بعشائر كثيرة و مختلفة النسب ، الوحدة القائمة بينها رمزية واسمية و لاتكون الا من اجل الحصول علي مكاسب زراعية. و كان من ضمن ذلك تحالف بعض افخاذ قبيلة آل حميد الذين يسكون سابقا في منطقة الرفاعي اما في الوقت الحاضر اصبح هذا الاتحاد غير موجود نتيجة هجرة الفلاحين الي ساير مدن القطر العراقي و محافظه خوزستان الايرانية.

هجرة آل حميد :

كانت قبيلة آل حميد في جميع بطونها تسكن ارض تهامه في شبه الجزيرة العربيه و بعد الفتح الاسلامي للعراق و ايران اخذت القبايل العربية تهاجر باشكال متفاوته علي مر السنين الي البدان المفتوحة عنوة ، قبيلة آل حميد كانت من ضمن القبايل المهاجرة الي العراق و ايران .تكوين هجرة القبايل العربيه مبنية علي الاسباب التالية:

اولا: انتقال العاصمة الاسلامية من الحجاز الي العراق

ثانيا: تغيير مناخ الجزيرة العربية بسبب جدبها

ثالثا: خصوبه ارض العراق و كثرة المياه فيها

رابعا: ملل الحياة الدوية و الرغبة العشاير في الاستيطان

كانت الهجرة القبيلة الي العراق ضمن دفعات متوالية حيث ان الدفعة الاولي اسقرت في الحلة و الدفعة الثانية سكنوا شطر البصرة و المرحلة الثالثة استقروا في القرنة .

الدورة لاولي:

تشمل حمايل المرادسة ،آلبوعلوان و العوامر و ضويعن و حدثت في ثلاث مراحل:

1) استقرت هذه الحمايل في بادئ الامر قرب الحلة حيث نزلت عند قبيلة الغزية و انضمت معها في تحالف مؤقت .الغزية كانت تضم في ذلك الوقت قبايل متعددة منها الحميد ،الرفيع و الساعد و كان يرآسهم ابي لهب الذي اغار برجاله علي قبيلة جشعم منهبوا اموالهم و مواشيهم و قتلوا منهم الابعض ،فذهب شيخ شبيب رييس جشعم الي حسن باشا العثماني شاكيا" له فعل آل حميد و الغزية بقومه .كانت تلك الواقعة اوائل القرن السابع عشر الميلادي و بالتحديد سنة 1706 م و كاد الوالي لايصدق بعد ان اتاه ضابط من الحلة و اخبره بالحادث و فعل آل حميد فقام الوالي و جمع رجال العشاير المحاذية الي موطن الغرية المجاورة لبغداد و الحله و الموالين للعثمانية و جهز جيشا" كبير و سار و معه الف مقاتل فهاجم ديار الغزية فاشتبك الطرفان في معركة ضارية و اسفرت عن خسارة غزية حتي اخذ شيخ ابي لهب اسيرا" الي الوالي العثماني  و بعد مدة قليلة افرج عنه .عندما رجع الشيخ الي ارضه و لم شمله و جمع انصاره شن هجوما" علي مدينة الحله فاحتلها و امتدت ثورته جميع القري و لكن الحظ لم يتزامن معه و في تلك الاثناء هاجمه الجيش العثماني مع كثير من القبايل المنضوية تحت لوائه و هذا الهجوم اصبح ككارثة للغزية حيث قتل معظم رجالها المعروفين بالشجاعة و اسرت بعض النساء و ارجال و نهبت الاموال و عدم الشيخ ابي لهب فورا من دون محاكمة .بعد ان خسرت غزية الحرب امام الجيش العثماني تفرقت القبايل المنضمة اليها و منها آل حميد و تجه القسم الاكبر منهم نحو مدينة الكوت. 

2) بعد خسارة غزية الحرب امام الوالي العثماني كما ذكرنا سابقا هاجروا آل حميد نحو مدينة الكوت و كان مركز تواجد قبيلة ربيعة فلما وصلوا استقبلهم امير ربيعه احسن استبال و اسكنهم ارضا" تقع جنون قضاء الحي تسمي السليمانية بالقرب من مرقد العكار .في برهة زمنيه عزم امير ربيعه ان يحارب احدي القبايل التي كان بينه و بينهم نزغ وشيك ،فقبيلة آل حميد اول من استجاب له فحضروا بكامل عدتهم الحربيه ،ففي ذلك الوقت خاطبهم لامير اجلالا" لموقفهم طالما انتم اول من استجاب لي فلكم الاذن ان تشيدوا المضيف السابع لربيعة ،في ذلك الوقت آل حميد مجاورة لعشيرة الشحمان فارتبطوا معهم و صارت الانساب بينهم سارية بصلات طيبة و علاقات وثيقة عززها احد شيوخ آل حميد المعروفين و هم عزيز ابن دليهم ولكن هذا لم يدم طويلا" حيث انه اثناء قيام السيخ عزيز بزيارة العتبات المقدسة في كربلا و النجف الاشرف وقع بين جمع من آل حميد (المرادسه) و الشحمان نزاع و جدال و سقط من جرائها سبعة قتلي من الشحمان و لم يعلم شيخ آل حميد بما حدث فنزل في طريقه ضيفا" علي بيت الشيخ كريم زعيم الشحمان ،فادهش حينئذ راي الوجوه واجمة و النفوس مرتبكة و ارتدي بعض القوم ثياب الحزن ، فتحير من هذا الوضع و ارتاب و اراد ان يستشف الامر فاستأذن لدورة المياه و استفسر من الغلام الذي ناوله الابريق فاخبره الغلام ان آل حميد قد قتلوا سبعة من رجال قبيلة الشحمان و ولوا وجوههم .فاصبح الشيخ عزيز في حيرة من امره علي الرغم من أنه مؤمن علي حياته لما يعلم من العرف السائد العربي لا يفتك و لامس ضيفه بسوء طال ما يكون في داره مهما كانت جنايته و هذه الصفة يمتاز بها العرب من غيرهم و لكنه احتار كيف ينظر في وجه صديقه و قد قضي الشيخ تلك اليلة و كأنه يغلي علي النارعند بزوغ الفجر