زعما بیت محمد السلطان (بیت الضویعن)
اسود الحدود و اهل الزعامة و الخلود ،بیت عبدالحسن وآل حمید فی موسیان
الشیخ عبدالحسن ابن امحمد السلطان ولدفی مدینة الکوت ،کان جده زعیما" عاما" لآل حمید فی القطر العراقی الذی بدأ فی فترة حکمه صراعات و حروب الدامیة فی مابین آل حمید و بعض القبایل محافظة میسان و منها الشحمان و راح ضحیتها الکثیر من اتباع القبیلتین،من الجدیر بالذکر شیخ قبیلة الشحمان کان ابن الاخت لشیخ سلطان .بعد ما توفی المرحوم شیخ امحمد توج ابناه عبدالحسن و عبدالحسین بشیوخیة فی مدینة الکوت و ضواحی ها و عمت زعمتهما جمیع آل حمید.لکن الظروف اقتصادیة قوصت الحیاة علی اتباع قبیلة آل حمید و هاجر الکثیر منهم الی ایران و سکنوا محافظة عیلام و مدن موسیان ،دهلران،دچة العباس (ع) و قریة نهر عنبر و بتک و عمروا الارض و حرثوها و صنعوا منها دوحة خضراء ماتسمی به دوحة بوحمیدی و آنذاک هاجر المرحوم الزعیم العام الشیخ عبدالحسن ابن محمد السلطان الضویعن مع اخوته و ابناء عموته الی عیلام .

و تفردوا من سائر عرب ایران بتلک الدوحة الخضراء و قام الکثیر من نخب القبیلة بواجبهم الدینی فی اطار احیاء مذهب اهل البیت (ع) و اقامة الشعائر الحسینیة و بناء المساجد و الحسینیات علی ان کان یعیش فی المنطقة نفسها الاخوة الکرد التابعیین للمذهب الشافعی . التأریخ لاینسی الدور الرئیسی لزعماء آل حمید بیت عبدالحسن فی احیاء التراث الشیعی بمحافظة ایلام و النواحی التابعة لها

الشیخ جاسم ترأس القبیلة و اصبح زعیما" عاما" لآل حمید و دیوانه کان ملجا" للجمیع و کان الشیخ فریضة و مولفا" للقلوب .یواسی الناس من العرب والکرد فی مهماتهم و یشارکهم فی افراحهم و لم یحضر مجلسا" الا و قضی فیه حاجة للناس .بابه مفتحوحا علی جمیع اهله و جیرانه و قضی حیاته بخدمة القبیلة .بعد وفاته ترأس القبیلة ابنه ابو ابراهیم الشیخ سعدون و هو الیوم قام مقام ابیه و حفظ شمل اخوته و ابناء عمومته و مارس مهمات القبیلة و استمر بحفظ التراث العریق لآل حمید.






درون جامعه قرار دهد و نوآوری و همسانی با تغییرات و تحولات عصر را برای آن به ارمغان آورد.منطقه ملاثانی بدلیل اعتقاد عمیق دینی ساکنانش به مکتب نورانی اهل بیت عصمت و طهارت (ع) از دیرباز دارای برجستگی ها و جلوه های زیبا و چشم نوازی از دینداری و نقش آفرینی در فرایند تکامل فرهنگی و مذهبی خوزستان داشته است.دین باوری مردم این خطه سالها نگاه علمای تشیع در حوزه علمیه نجف اشرف را بخود معطوف ساخت،بر همین اساس منطقه ملاثانی در یک قرن پیش حضور علمای برجسته ای از دانش آموختگان حوزه نجف و کربلای معلا را بخود دیده است .که جهت تبلیغ شعایر دینی ،تربیت و تزکیه نفوس مردم ، آموزش احکام عملی و اخذ وجوهات شرعی به آن مهاجرت یا سفر نموده اند.از جمله شخصیت هایی که در پیشینه دینی منطقه ملاثانی نقش برجسته ای را ایفا کرد،حضرت آیةالله حاج شیخ عبدالهادی عکام (حمیداوی)است.شیخ هادی از خانواده های اصیل عکام آل حمید در عراق و. ایران می باشد.ایشان در حدود سال 18۸۵ میلادی در منطقه رفاعی از توابع بغداد چشم به جهان گشود.در دوران نوجوانی بنا به تاکید و سفارش پدر گرامی اش آیةالله شیخ مهدی عکام و براساس سنت موجود در طوایف شیعی آن روز در عراق با هدف تحصیل علوم دینی و سپس تبلیغ و نشر معارف آن و هدایت مردم ،وارد حوزه علمیه نجف اشرف شد و نزد علمایی چون آیةالله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی ،شیخ محمدحسین کاشف الغطاء و همچنین آیةالله سیدابوالقاسم خویی رضوان الله تعالی علیهم تلمذ و دروس فقه ،اصول فقه ،اخلاق و عقاید را فراگرفت .شیخ هادی عکام با ورود به دوره خارج حوزه همزمان وکالت مرجعیت شیعه ابتدا سیدابوالحسن اصفهانی(بهبهانی الاصل) و سپس آیةالله العظمی سیدمحسن حکیم در عراق و ایران را بعهده گرفت.وی طی سال های 1941 الی 1963 بشکل متناوب در باهدف انجام رسالت دینی و تبلیغ احکام و اخذ وجوهات شرعی به منطقه ملاثانی و اهواز مهاجرت نمود.در طول سالهای حضور در خوزستان به شهرها وروستاهای مختلفی مسافرت و با ساکنان آنها به حشر و نشر پرداخت در این راستا می توان به روستاهایی نظیرابوهاون،زویرخرامزه،زویرچری،صلیعه،حبیشی،جلیعه،بندقیر،عرب حسن،ویس،ملاثانی (کوت یا ندافیه) شهرهای اهواز،آبادان و خرمشهر ،بعنوان محل و کانون فعالیت های دینی شیخ اشاره نمود.در اینجا لازم است براساس تحقیق به نکته بسیار جالب و مهمی اشاره کنم که می تواند از عشق ذاتی قبایل و طوایف عربی ایران و عراق به ولایت خاندان رسول الله (ص)رمز گشایی کند ،نزد بزرگان طوایف عرب شیعی عراق و ایران سنت حسنه ای وجود داشت که براساس آن خانواده ای از میان تیره های موجود ،که متصف به کرامات ،تقوا ،علم و ورع بودند،مامور تحصیل علوم دینی در حوزه نجف و سپس ارتباط با اعضای قبیله در راستای تهذیب و تعلیم احکام شرعی می نمودند تا پیوند افراد با مذهب و شریعت مستحکم و پایدار گردد.این رفتار در واقع برگرفته از آیه شریفه قرآنی است که می فرماید: وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ «و نتوانند مؤمنان که همگی به سفر روند چرا از هر گروهی دسته ای به سفرنروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشداردهند ، باشد که از زشتکاری حذر کنند»۱









































